مقاله ها

ذکر قدرتمند برای سحر خیزی قطعی

پنج صبح
ساعتی که می‌تواند زندگی یک زن را آرام‌آرام عوض کند

بعضی تغییرها با یک تصمیم بزرگ شروع نمی‌شوند.
گاهی از یک لحظه ساده شروع می‌شوند؛ از یک کتاب، یک جمله، یک شب بی‌قرار، یا حتی از یک صبحی که تصمیم می‌گیری قبل از همه بیدار شوی.

داستان پنج صبحی شدن من هم همین‌طور شروع شد.

سال ۹۸ بود. یک روز از شهر کتاب نزدیک خانه‌ام کلی کتاب خریدم؛ آن‌قدر زیاد که وقتی روی هم می‌چیدم، تا نزدیک شکمم بالا می‌آمدند. کتاب‌ها را کنار تلویزیون گذاشتم و چند روز فقط نگاهشان کردم و از دیدنشان کیف کردم.

یک شب قرار بود چند نفر از دوستانم برای شام بیایند. من آماده بودم، غذا هم آماده بود، و حدود یک ساعت تا آمدن مهمان‌ها وقت داشتم.

گفتم به‌جای اینکه گوشی را بردارم، یکی از کتاب‌ها را باز کنم و چند صفحه بخوانم.

از بین آن همه کتاب، چشمم افتاد به کتاب «باشگاه پنج صبحی‌ها».

قرار بود فقط ده صفحه بخوانم، اما قلم کتاب آن‌قدر گیرا بود که در همان یک ساعت حدود نود صفحه خواندم. انگار کتاب مرا در خودش فرو برده بود.

درباره چیزی حرف می‌زد که تا آن روز جدی به آن فکر نکرده بودم: سحرخیزی.

همان شب، حتی وسط مهمانی، ذهنم هنوز درگیر آن کتاب بود. با خودم می‌گفتم مهمانی تمام شود، دوباره می‌روم سراغش. آخر شب، قبل از خواب،

چند صفحه دیگر خواندم و همان‌جا تصمیم گرفتم: فردا ساعت پنج صبح بیدار می‌شوم.و بیدار شدم.

چند روز اول، همه چیز فرق داشت. انرژی‌ام عوض شده بود. آن زمان دفتر معماری داشتم و همیشه تصورم این بود که مدیر دیرتر از همه می‌رود سر کار.

حتی برای دفتر دستگاه ورود و خروج گرفته بودم.

اما وقتی پنج صبح بیدار می‌شدم، تا شش و نیم کارهای روتینم تمام می‌شد و حدود هفت و ربع صبح به دفتر می‌رسیدم.

خیابان‌ها خلوت بودند. شهر هنوز شلوغ نشده بود. نه استرسی بود، نه عجله‌ای، نه آن فشار روانیِ شروع روز. انگار آدم قبل از اینکه دنیا بیدار شود، بخشی از روز را برای خودش برداشته بود.

اما بعد از یک هفته، یک حس عجیب آمد سراغم. احساس کردم دارم از آدم‌ها فاصله می‌گیرم. دوستانم شب‌ها بیرون می‌رفتند، دورهمی داشتند، رستوران می‌رفتند، اما من شب‌ها زود خوابم می‌برد.

احساس کردم زیادی متفاوت شده‌ام. برای همین بعد از یک هفته برگشتم به همان سبک زندگی قبلی؛ شب‌زنده‌داری، خواب دیر، بیدار شدن‌های دیرتر.

اما بذر پنج صبح در ذهنم کاشته شده بود.

چند ماه بعد، کرونا آمد. دنیا به‌هم ریخت. کسب‌وکارها ترسیدند. آدم‌ها خانه‌نشین شدند. من هم درگیر فشارهای مالی و کاری بودم. اجاره خانه، اجاره دفتر، هزینه‌ها، نگرانی‌ها…

همه چیز روی هم جمع شده بود.

در همان دوران، یک اتفاق عاطفی تلخ هم برایم افتاد. چند روز از خانه بیرون نیامدم. غصه می‌خوردم، فشار روانی زیادی داشتم و فقط یک جمله را مدام تکرار می‌کردم:

«خدایا کمکم کن.»

بعد از سه روز، یک حس درونی، یک ندا، یک شهود به من گفت:
سحرخیز شو.

آن موقع پنج صبح بیدار شدن نه مد بود، نه کسی زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. اما من تصمیم گرفتم

هر روز ساعت پنج صبح لایو بگذارم. اسمش را گذاشتم «روستای کامیابی». با ۲۵ نفر، ۳۰ نفر، ۴۰ نفر شروع شد. اما برای همان تعداد کم هم متعهد بودم.

هر روز پنج صبح لایو می‌گذاشتم. بعد از لایو، دیگر نمی‌خوابیدم. سوار ماشین می‌شدم و می‌رفتم جایی برای پیاده‌روی. باد صبحگاهی به صورتم می‌خورد، بدنم فعال می‌شد و روزم جان می‌گرفت.

از همان‌جا فهمیدم پنج صبح فقط یک ساعت نیست.
یک دروازه است.

دروازه‌ای که هر کسی از آن عبور نمی‌کند، اما کسی که عبور کند، حالش، ذهنش، انرژی‌اش و حتی مسیر زندگی‌اش فرق می‌کند.

چرا پنج صبح حال آدم را عوض می‌کند؟

من اوایل فکر می‌کردم فقط خودم این‌طورم. فکر می‌کردم شاید بدن من با سحرخیزی بهتر کار می‌کند. اما کم‌کم دیدم هر کسی که واقعاً پنج صبح بیدار می‌شود و

سه قانون طلایی را انجام می‌دهد، یک حس مشترک را تجربه می‌کند:

ذهنش شفاف‌تر می‌شود.
ایده‌های بیشتری می‌گیرد.
حال قلبش بهتر می‌شود.
انگار از درون روشن‌تر می‌شود.

در متون یوگا و مباحث انرژی، درباره کانال‌های انرژی بدن صحبت می‌شود؛ کانال‌هایی مثل آیدا، پینگالا و سوشومنا. گفته می‌شود وقتی این جریان‌های انرژی در زمان‌های خاصی از شبانه‌روز فعال‌تر می‌شوند، انسان به سطح بالاتری از آگاهی، انرژی و آرامش دسترسی پیدا می‌کند.

از طرفی در نگاه اسلامی هم سحرگاه، زمان بسیار مهمی است. زمان بیداری، دعا، روزی، برکت و اتصال. همان ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید

«روزی را اول صبح تقسیم می‌کنند»، فقط یک جمله ساده نیست؛ پشت آن یک نگاه عمیق به انرژی صبح، نظم زندگی و برکت شروع روز وجود دارد.

البته خیلی‌ها می‌پرسند:
اگر اذان صبح تابستان خیلی زود باشد، آیا پنج صبح هنوز فایده دارد؟

تجربه من می‌گوید: بله.

ممکن است زمان سحر و بین‌الطلوعین از نظر معنوی جایگاه خاص خودش را داشته باشد، اما برای یک انسان عادی که می‌خواهد سبک زندگی‌اش را تغییر دهد،

پنج صبح یک نقطه طلایی و قابل اجراست.

قرار نیست از همان اول خودمان را با سخت‌گیری‌های غیرممکن خسته کنیم.

همین که ساعت پنج بیدار شوی، نخوابی، و سه قانون طلایی را انجام بدهی، همان روز حس می‌کنی آدم دیگری هستی.

سه قانون طلایی پنج صبح

فقط بیدار شدن کافی نیست.

اگر پنج صبح بیدار شدن به‌تنهایی آدم‌ها را موفق و ثروتمند می‌کرد، همه نانواها باید ثروتمندترین آدم‌های دنیا می‌شدند.

نکته اصلی این است که صبح زود را با چه کاری شروع می‌کنی.

سه قانون طلایی پنج صبح این‌ها هستند:

اول: ۲۰ دقیقه ورزش
بدن باید بیدار شود. لازم نیست حتماً باشگاه بروی.

می‌تواند پیاده‌روی باشد، تردمیل، دوچرخه ثابت، یوگا، حرکات کششی یا هر حرکتی که ضربان قلبت را بالا ببرد. این ۲۰ دقیقه بدن را از خواب بیرون می‌کشد و انرژی روز را فعال می‌کند.

دوم: ۲۰ دقیقه نوشتن.
نوشتن یکی از معجزه‌های پنهان زندگی است. پنج دقیقه اول فقط هر چیزی را که در ذهنت هست روی کاغذ بریز. بدون سانسور، بدون فکر، بدون قضاوت.

بعد چند دقیقه شکرگزاری بنویس. بعد سناریوی روزت را بنویس؛ اینکه دوست داری امروز چه اتفاق‌هایی بیفتد، چه حسی داشته باشی، چه کاری انجام بدهی و روزت چطور زیباتر شود.

سوم: ۲۰ دقیقه مطالعه
ذهنی که صبح با محتوای درست تغذیه شود، در طول روز تصمیم‌های بهتری می‌گیرد. لازم نیست کتاب سخت بخوانی.

حتی چند صفحه از یک کتاب الهام‌بخش، آموزشی یا معنوی می‌تواند حال روزت را عوض کند.این یک ساعت اول صبح، ساعت ساختن خودت است.
قبل از اینکه مادر باشی، همسر باشی، کارمند باشی، مدیر باشی، فروشنده باشی یا درگیر کارهای خانه و زندگی شوی، یک ساعت برای خودت هستی.

و زن‌ها بیشتر از هر کسی به این یک ساعت نیاز دارند.

چون زن، اگر خودش را گم کند، وسط مراقبت از همه، آرام‌آرام خاموش می‌شود.

چطور پنج صبحی شویم؟

اولین شرط پنج صبحی شدن، درست خوابیدن است. نمی‌شود ساعت یک شب خوابید و انتظار داشت چهار و نیم صبح با انرژی بیدار شد. بدن به خواب نیاز دارد.

حداقل شش ساعت خواب لازم است و بهتر از آن، هفت ساعت و نیم خواب است.

نکته مهم دیگر چرخه خواب است. خواب ما حدوداً در چرخه‌های ۹۰ دقیقه‌ای حرکت می‌کند. برای همین خواب‌های ۳ ساعت، ۴ ساعت و نیم، ۶ ساعت یا ۷ ساعت و نیم معمولاً بهتر از خواب‌هایی هستند

که وسط خواب عمیق بیدارمان می‌کنند. گاهی کسی هشت ساعت می‌خوابد اما چون وسط چرخه خواب بیدار شده، تمام روز خسته است.

پس اگر می‌خواهی پنج صبح بیدار شوی، بهتر است شب قبل برنامه خواب داشته باشی. شام سنگین، غذای چرب، فست‌فود و دیر خوابیدن، صبح را سنگین و سخت می‌کند.

بدن باید سبک باشد تا صبح بتواند بلند شود.

اما فقط جسم نیست. انرژی و نیت هم مهم است.

برای سحرخیز شدن، در طول روز آدم‌ها را خوشحال کن. حتی با یک پیام، یک لبخند، یک کمک کوچک، یک دلگرمی ساده. انگار انرژی صبح زود برای هر کسی باز نمی‌شود.

باید سبک‌تر شوی، لطیف‌تر شوی، آماده‌تر شوی.

قبل از خواب هم با خودت نیت کن. به خودت بگو:
من فردا پنج صبح بیدار می‌شوم.
من فردا به خودم برمی‌گردم.
من فردا روزم را آگاهانه شروع می‌کنم.

در سنت‌های دینی هم توصیه‌هایی برای بیداری سحر وجود دارد؛ از جمله خواندن دو آیه آخر سوره کهف با نیت بیدار شدن در زمان سحر. بسیاری از افراد تجربه کرده‌اند

که این نیت و این اتصال معنوی، بیدار شدن را برایشان آسان‌تر کرده است.

پنج صبح، شروع یک زندگی تازه است

پنج صبح قرار نیست تو را یک‌شبه عوض کند.
قرار نیست فردا صبح بیدار شوی و همه مشکلاتت ناپدید شوند.

اما پنج صبح می‌تواند تو را آرام‌آرام به خودت برگرداند.

به زنی که قبل از خستگی‌ها، قبل از فشارها، قبل از مادر بودن، همسر بودن، کار کردن و دویدن، یک روح زنده و نورانی دارد.

پنج صبح یعنی قبل از اینکه دنیا چیزی از تو بخواهد، خودت را ملاقات کنی.

یعنی قبل از اینکه موبایل، پیام‌ها، بچه، خانه، کار، نگرانی، قسط، رابطه، گذشته و آینده سراغت بیایند، تو یک ساعت فقط با خودت باشی.

ورزش کنی
بنویسی
بخوانی
نفس بکشی
و یادت بیاید که هنوز می‌توانی از نو شروع کنی.

اگر مدت‌هاست از روتینت خارج شده‌ای، اگر شب‌ها دیر می‌خوابی، اگر صبح‌ها بی‌انرژی بیدار می‌شوی، اگر حس می‌کنی روزهایت از دستت در می‌روند

شاید وقتش رسیده دوباره یک دروازه تازه را امتحان کنی.

دروازه پنج صبح

فقط یک هفته امتحان کن.
نه برای اینکه شبیه آدم‌های موفق شوی.
نه براینکه به خودت سخت بگیری.
نه برای عذاب وجدان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *